قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1550
تاريخ الفي ( فارسى )
گفت : با اين مرد ادبى تمام است . پس ، از كشتن او درگذشت . و بعضى گويند منتصر بن متوكّل شفاعت او كرد . بر هر تقدير او را در زندان كردند و بعد از مدّتى از بند بگريخت . و از جمله وقايع اين سال آنكه متوكّل در تمامى قلمرو خود حكم فرمود كه بايد اهل ذمّه ، يعنى نصارى و يهود و مجوس ، زن و مرد ايشان در لباس ممتاز باشند از مسلمانان . بنابراين ، لباس ايشان را عسلى قرار داد و حكم فرمود كه علماى ايشان بايد كه بر دوش خود پارچهاى كه در رنگ ، مخالف باشد با رنگ جامهء ايشان بدوزند ، و بايد كه جميع ايشان چادرى را به طريق زنّار بر بالاى جامه مىپوشيده باشند و بر اسب سوار نشوند ، بلكه مركوب ايشان بايد كه از چوپ باشد مانند بهل « 1 » . و حكم كرد كه ايشان را مطلقا در امور ديوانى - كه به واسطهء آن حكم مسلمانان مىكرده باشند ، دخل ندهند و كنايس « 2 » مستحدثهء ايشان را خراب كرده به جاى آنها مساجد مىسازند ، و منازل فراخ ايشان را تنگ سازند و باقى را مساجد بنا كنند و قبرهاى ايشان را با زمين برابر كنند . و از جمله وقايع اين سال آنكه مردى ، كه او را « محمود بن فرج » گفتندى و اصل [ او ] از نيشابور بود و در سامره در وقت كشتن بابك خرّمى حاضر بود ، چون جسد بابك را بر دار كشيدند هر روز مىرفت و پاى دار مىنشست و اكثر نزديك به آن دار مىبود و به جسد بابك مىنگريست تا آنكه در اين سال دعوى نبوّت كرد و گفت : من ذو القرنينم . و بيست و هفت نفر از اوباش و جهّال متابعت او نمودند و به نبوّت او گرويدند . او از جهت ايشان مهملاتى چند بر هم بافت و او را « مصحف » نام نهاد ، نعوذ باللّه من غواية الشّيطان . چون اين خبر به متوكّل رسيد فرمود تا او را چندان تازيانه بزنند تا بميرد يا توبه كند . چون تازيانهاى چند بخورد گفت : توبه كردم . متوكّل فرمود تا هر يكى از متابعان او را ده بم « 3 » بزنند . در بيست و هفتم شهر ذيحجّهء اين سال اين محمود بمرد . و از جمله وقايع اين سال آن بود كه متوكّل فرمود تا يحيى بن عمرو بن يحيى بن زيد بن علىّ بن حسين بن علىّ بن أبى طالب ، عليهم السّلام ، را كه در بعضى نواحى كوفه مىبود و جماعتى از شيعيان به او تردّد داشتند به مجرّد گمان آنكه مبادا خروج كند گرفتند و بعد از كتك بسيار فرمود تا او را در زندان كردند . و در ذيحجّهء اين سال از ميانهء پنج پسر كه داشت
--> ( 1 ) . بيان خواندمير در خصوص اين دستور گوياست : « دستور داد اقليّت يهود و نصارى زنّار بندند ، و زنان ايشان بر ازار ( - لباس ) دوزند ، و هيچكس را ازين طايفه در ديوان عمل نفرمايند ، و ايشان را نگذارند كه ركاب خود را آهنين سازند ! بلكه تكليف نمايند كه پاى در ركاب چوبين كنند . » ؛ - حبيب السّير ، ج 2 . ( 2 ) . كنايس : جمع كنيسه ، معبد يهود و نصارى . - و . ( 3 ) . بم : ضربدستى كه به زور تمام بر كسى زنند ؛ - آنندراج .